«باغاني را هم دستگير كردندِ»
خبري كوتاه و در عين حال حيرت انگيز. تهي و سرشار از ناگفته هائي كه مي گويند براي همين جور مواقع است ديگر. يادم مي آيد يكي از فرهنگيان كه سابقه سياسي اش به دوره مبارزات پيش از انقلاب و دستگيري چندين باره اش توسط رژيم پهلوي بر مي گردد ، از ماجراي دستگيري اش توسط ساواك به علت فعاليت سياسي در مدارس و شهر همدان نقل مي كرد . لاجرم چنين بر مي امد كه كه ساواك براي دستگيري او و انتقالش به زندان عشرت آباد حتي وارد مدرسه محل تدريس او نشدند. بلكه ماموران مقابل درب مدرسه ايستادندو و با عزت و احترام تمام او را به بازداشتگاه منتقل كردند.
حالا انگار نه انگار كه سي و اندي سال از ان زمان مي گذرد. ماموران نيروي انتظامي حيا را خورده اند و يك قلوپ آب هم روش.با آزادي تمام وارد مدرسه رشد در منطقه 7 تهران مي شوند و بدون هيچ گونه اجازه اي از مدير مدرسه ، با دستبندشان بوسه اي بر اي دستان پر توان رئيس كانون صنفي معلمان ايران مي زنند تا در مقابل چشمان بهت زده دانش آموزان او را به بازداشتگاه انتقال دهند.
هر چند بد هم نشد. چرا كه هسته اصلي كانون صنفي معلمان به تدريج به دادگاه هاي انقلاب فرا خوانده شده بودند و فقط رئيسشان را كم داشتند تا جنسشان جور شود. حالا آنها هم در زندان در كنار هم اند و شايد اعضاي كانون صنفي معلمان همدان را هم در راه ملاقاتي پيش آيد تا مفرح ذات باشد.
حالا فردا اعضاي كانون صنفي ماجراي دستگيريشان را چگونه براي فرزندان ما نقل خواهند كرد جاي سوال و صد البته علامت تعجب دارد؟!
