جمع كردن همه عوامل اخراجي ها دور همديگر اصلا كار ساده اي نبود. به هر زحمتي بود بعد ازیکی دو هفته تلاش و پيگيري ، يك روز همه عوامل و بازيگران فيلم را در خانه شهيد مجيد خدمت يا همان «مجيد سوزوكي» خودمان جمع كرديم تا علاوه بر ديدار عوامل فيلم با دوستان و خانواده مجيد و شخصيت هاي واقعي داستان مصاحبه اي ترتيب دهيم با بازیگران. البته باز هم با اين وجود اكبر عبدي كدورت قديميش با ما را كنار نگذاشت و ايفاي نقش ناصر الدين شاه در كاخ نياوران ، در مقابل دوربين ورزي را به ديدار با خانواده مجيد و بدل خودش ترجيح داد و نيامد. به امين حيايي و نيوشا ضيغمي هم دسترسي پيدا نكرديم تا جنسمان جور شود! اما بقيه بازيگر ها و ده نمكي و كاسه ساز را دور هم جمع كرديم تا در طرف مقابل شخصيت هاي واقعي داستان را ملاقات كنند. كساني كه فيلم اخراجي ها بر اساس احوالات آنها در جبهه و در اثر مشاهدات خود ده نمكي ساخته شده بود. البته با چاشني قصه پردازي ده نمكي که با کمی تاخیر روی به آن اعتراف کرد. خواهر مجيد با نگار فروزنده دم گرفته بود و از خاطرات مجيد مي گفتند. ارژنگ امير فضلي هم تا نيم ساعت بهت زده اخراجي هاي اصلي را نگاه مي كرد و باورش نمي شد داستان اينقدر واقعي باشد مخصوصا نقش خودش... رضا طلا . كامبيز ديرباز با ورق زدن آلبوم و شنيدن خاطرات مجيد خدمت از زبان برادر و دوستان مجيد و خود مسعود ده نمكي شگفت زده شده بود و اعتراف کرد که به مجید نزدیک تر شده... خیلی نزدیک تر از گذشته...از خاطرات ده نمکی و متن فیلم نامه. البته همراه با تود های اکب عبدی و طنز پردازان فیلم. قاسم زارع ، فخرالدين صديق شريف، ابوالفضل همراه، سيد جواد هاشمي خود حبيب الله كاسه ساز و ساير عوامل هم محو خاطرات مجيد از زبان فرمانده گردان و هم سنگر هاي قديم ده نمكي شده بودند....
عكس هاي اين ديدار و متن مصاحبه را بعدا برايتان مي گذارم.
1)ايستگاه مترو شلوغ است. شلوغ تراز هميشه. ايستگاه هاي مبدا هميشه همين طورند . زن و شوهر جواني در كنار يكديگر،پشت خط قرمز ايستاده اند و دستان هم را مي فشارند. كم كم با شنيدن صداي قطار مردم به سمت لبه سكو هجوم مي آورند تا از قافله عقب نمانند. در اين وانفسا چند جوان عزب اوغلي( كه قيافه شان به برادران افغاني مان مي خورد) پشت زن كمين مي كنند... بدون توجه به دستان مردي كه دارد دستان زن را مي فشارد...چشمانم را خيره مي كنم. يكي از جوان ها پشت زن ايستاده و خودش را به او چسبانده و ديگري با دستش... زن هيچ نمي گويد. يعني نمي تواند بگويد، اشك در گوشه چشمانش جمع مي شود. خوب مي داند كه اگر شوهرش از ماجرا بوئي ببرد ...!! ساكت مي ماند و به محض باز شدن درب واگن در گوشه اي ماوا مي گيرد.
2)استفاده تجاري ازفضاي مترو هم راه حل كسب در آمد جديد است براي شركت مترو. فروشگاه هاي عرضه سي دي و دي وي دي ها فيلم 300 را در تلوزيون كوچك كنار غرفه اكران مي كنند براي مردم . وقت چنداني براي ديدن فيلم نداری. فقط لحضه جنگ بين لشكر خشايار شاه و سپاه روم است كه براي بار صدم از مقابل ديدگانت عبور مي كند . وارد ايستگاه مترو مي شوی. ايستگاه امام خميني... باز هم ازدحام و باز هم شلوغي كسل كننده هميشگي .ناگهان درب واگن مي شود ... و اين سيل انساني است كه به طرف تو روانه مي شود. هر كسي تنه ميزند، لقت ميزند و ميرود. بدون عذر خواهي... خواه ناخواه به ياد جنگ هاي صليبي و قرون وسطي مي افتم.. به ياد 300و جنگ خشايار شاه.
3)در ازدحام و شلوغي مترو مجالي براي نفس كشيدن نيست. به زور خودت را در واگن جا كرده اي و له شن در زير دست و پا را به جان مي خري.. به هر طرف كه نگاه مي كني چند جفت چشم زل زده اند به تو . براي اينكه حرارت دم و بازدم نفر مقابلت اذيتت نكند مجاب مي شوي جا به جا شوي. در اين بين جملات قصار حضرت علي و بزرگان دين كه بر سردر واگن ها نقش بسته، جهت تو را جلب مي كند.مجبوري براي بار هزارم جملات را بخواني و دوباره از اول خط شروع كني تا به ايستگاه مقصد برسي . ان موقع است كه جنگ خشايار شاه و لشكر روم و با نبرد گلادياتور ها آغاز مي شود.
4)خودت را در آن زمان و مكان تصور كن. آن زماني كه نمي تواني در بين ازدحام مترو به هيچ جائي نگاه كني و مجبوري تبليغات را مرور كني... پس به خوبي متوجه مي شوي زنان ما چه زجری مي كشند در جامعه؟ در حصاري كه ما مرد ها براي آنها درست كرده ايم .نگاه هاي تيز درون مترو ما هستيم و تكرار كننده جملات قصار زنان اند در جامعه. فمنيست نيستم و هيچ بوئي از آوازه هاي فمنيستي نبرده ام. فقط دلم به حال آن زن مي سوزد. آن زني كه دست در دست شوهرش در ايستگاه مترو پشت خط قرمز منتظر رسيدن قطار بود.....![]()
همه مان در هزار توي زندگي به دنبال روزنه اي مي گرديم تا نفس بكشيم.آنقدر گم شديم در احوال يوميه كه فراموش كرديم معناي واقعي زندگي را. كافي است در اين دالان پر پيچ و تاب لبخندي مترسم شود بر لبانمان تا بگويند زندگي چه زيباست « زندگي به شرط خنده»... اما همه اش هيمن يك لبخند نيست. غرق شده ايم در اين باتلاق، گير كرده ايم در قيد و بند الزامات و اجبارات جامعه مدني و دم مي زنيم از زندگي، از لبخند... كافي است يكي زندگي كند؛ «زندگي» به معناي واقعي كلمه تا يا او را مفسد في الارض بخوانيم يا مجنون و ديوانه. در اين بين تشخيص حقيقت هم في المثل انبار كاه است و پيدا كردن سوزن.حيقيتي كه آزمون و خطايش سهل است برايمان و تمايز درست و نادرتش آسان تر.لكن كدام درحقيقت درست است و كدام نادرست. يحتمل ”رومن گاري “به عمق واقعي قله حقيقت صعود كرده بود كه مي گفت:«حقيقت را هميشه بپائيد،مدام در حال خطا كردن است»
انتخاب اسلوب زندگي صحيح هم دشوارتر است از پيدا كردن حقيقت و مراقبت از آن...!!ا در اين وانفسا چه خوش زندگي مي كنند كساني كه ما آنها را يا مفسد في الارض مي ناميم يا ديوانه...«خوشبخت كساني كه عقلشان پاره سنگ بر مي دارد، چون ملكوت آسمان ها مال آنهاست.آسمان كه معلوم نيست، ولي روي زمينش حتما مال آنهاست.»“انجيل ماتئوس،5-3“
مارپله سیاسی راه انداخته اند که دودش فقط در چشم مردم می رود.معلوم بود از همان اول که دست انداخته اند ما را. خواستند فی المثل جیره بندی کنند بنزین را، با بار تبلیغاتی و فشار روانی بالا،اذعان داشتند تبصره 13 قانون بودجه را هم اجرا می کنیم؛حله؟...گفتیم به این قسم باشد، مشکلی در امر نیست. شهربانی را مدد کنید تا تبصره 13 را اجرا کند، جیره بندی هم بکنید...حله!
یحتمل ملت را نان تافتون گیر آورده اند که سر کارمان بگذارند و بخندند به ریشمان. دست بردار نیستند که...حکما باید چند نفر خودزنی و خودکشی کنند در اعتراض به سیاست های دوگانه دولت تا اصلاح شود امور!ای کاش مجال عریضه نویسی در محضررئیس عدلیه فراهم بود برایمان... شده است کانّه حکایات وثوق الدوله و جنگ های روانی عصر قاجار و قرارداد 1919.
الاایها الحال صلاح کار ما و شما را دولتیان دانند و بس. نمایندگان مجلس ملی هم زحمت به خرج دادند و نامه ای نوشته اند به رئیس دولت که «برادر محمود،لطف بفرمائید برای مزنّه بنزین و اجرای جیره بندی تصمیم بگیرید.» خداوند بر عمر این 168 نماینده افزون کناد! از این سبب که به خاطر حاج محمود آوردند تبصره 13 قانون بودجه را. بی شک فراموشی کرده رئیس دولت که در جلسه سنوات قبل هیئت دولت در بند «واو» تبصره 13 قانون بودجه امسال دولت مجاب شده تا آخر فروردين ماه شکل و شمایل و حدود و ثغور جیره بندی و تعيين مزنّه بنزين ماسوای جیره بندی را به تصويب کابینه برساند!
خواب است دولت. همه مان را از همان اول دست انداخته اند!

اصلا كلا نيروي انتظامي مي خواهد روي بورس اخبار باشد هميشه!دست بردار نيستند كه. به هر وسيله اي كه شده مردم بايد هفته اي يك سورپرايز جالي داشته باشند از جانب پليس... راهنمائي و رانندگي هم جديدا راه افتاده تا از قافله عقب نماند.مثل همون قطاره كه ترمز و دنده عقبش رو دور انداختند! از مصاحبه پر سرو صداي سردار مكرم ،جناب رويانيان در مورد رانندگي بانوان كه بگذريم، مي رسيم به گواهي نامه رانندگي متوليدن 68. عزيزان شصت و هشتي ديگه براي دريافت گواهي نامه نيازي به دفترچه آماده به خدمت و گواهي اشتغال به تحصيل ندارند. مي توانند ييهو سرشان را بيندازند پائين و بريزند توي راهنمائي و رانندگي و گواهي نامه شون رو قاب و كنند و بزنند تنگ ديفار.چي از اين بهتر، بالاخره بايد اين انرژي جوانان نسل سوم هم خالي شود ديگر... حالا هم كه پليس حالي اساسي داده . كار كارشناسي به اين مي گويند، ما كه از جرگه عوام هستيم، نمي فهميم اين چيز ها را كه! صلاح كار ما را هم خسروان دانند.توي اين گير و داد، يكي هم اين وسط نيست نهيب بزنذ: نه سردار، خيلي خطرناكه سردار!
1)همزمان با تاخیر در اعلام وصول استیضاح وزیر وزین آموزش و پرورش در مجلس ، فرهنگیان کشور روبری مجلس مجتمع می گردند تا جشن بگیرند هفته معلم را ...در کنار نمایندگان عزیزشان ... در کنار رئیس مرکز پژوهش ها که در شب شیشه ای کاندیداتوری در انتخابات دولت بعدی را در صورت اجبار،الزام دانست برای خودش، وظیفه مبرهن برای ادامه اهداف انقلابی اش ...ماموران عزیز و دوست داشتنی نیروی انتظامی هم در این میان به صرافت می افتند و ناخواسته شرکت می کنند در جشن. جشنی که نه در آن خبر از میوه است ونه اثر از شیرینی، حتی دریغ از یک شاخه گل، حالا تواضع به خرج دادند فرهنگیان ما، که برای ما در هفته معلم چیزی نگیرید، ولی نه ایطور دیگر...اما این جشن به سبک ضیافت های هزار ساله بولیوی برگزار می شود... هر که بیشتربزند طرف مقابلش را عزت می یابد و ترفیع مقام .... اما فرهنگی نمی زند، مظلوم است، فقط می خورد. یعنی مجبور است در این جشن کتک بخورد...
2)«معلمان سراسر کشور روز 18و19ارديبهشت در مقابل مجلس براي سردادن شعار حق خواهيشان تجمع می کنند»این خبری بود که در پی دستگیری باغانی، در وبلاگ های صنفی انتشار پیدا کرد و این وبلاگ های صنفی بود که یکی پس از دیگری با آرم فیلتر مواجه می شدند. دولت فکر می کرد با دستگیری اعضای مرکزی قائله ختم به خیر می شود. اما چه بسا که درد معلم ما آتش زیر خاکستر است... این بار آنها نیازی به لیدر نداشتند، حرکت خود جوش است...
3)در این میان نباید از زحمات بی شائبه شهربانی و ژاندارمری تهران بزرگ چشم پوشی کرد... کمک می کنند به تحقق شعار های دولت... بستر اشتغال زودبازده ایجاد می کنند برای جوانان...جوانان شهرستانی که با عقده قبلی از نام تهران و عنوان تهران بی دریغ بوسه می زنند بر دستان معلمین ، با باتوم های رنگارنگشان به رنگ نسترن و لاله و گلایور، همان گونه که رئیس جمهور در مقابل هزاران لنز خبری بوسه می زد بر دست معلمش و دوست داشت یک ساعت تمام گریه کند.
...) آقای احمدی نژاد، حالا می توانید با خیال راحت گریه کنید... نه یک ساعت ، یلکه چندین ساعت! به حال معلم کلاس اول و تمامی فرهنگیان باتوم خورده...
بر حسب علاقه مفرطم به استقلال نمی تونم ننویسم از ورزش، یعنی حالا که حاجی فتح الله برگشته می خواهم، فارغ از قیمت گازوئیل ، منتفی شدن سهمیه بندی ، انتخاب فلان شخص به عنوان شهردار، دستگیری بانوان محترمه که در نماز جمعه تهران زنان هرزه خطابشان کردند و هزار مصیبت دیگر از عشقم بنویسم.عشقی که از کودکی با او بزرگ شدم . بالاخره آدم باید نفس بکشددر این وانفسای زندگی... و فردا چنان نفس عمیقی خواهیم کشید که هیچ تیمی اجازه ی ابراز وجود نکند در لیگ برتر. فردا برات قهرمانیمان امضا می شود، به دست آقا صمد و لشگرش... این را گفتم که بفهمید من چقدر روی استقلال تعصب دارم. ![]()
![]()
![]()
«زیر پایت را بکن، به نفت می رسی!»... ضرب المثلی است که بین مردم باب شده این روزها...هنوز هم که هنوز است وقتی اخبار اوپک را می خوانم باورم نمی شود ما دومین صادر کننده نفت جهانیم...خنده ام می گیرد... واقعا فاجعه است! دومین عضو اصلی اوپک باید روزانه بیش از 35 میلیون لیتربنزین (که البته انجمن جایگاه داران آمار را بالا تر از اینها می داند!) وارد کشور کند. یادم می آید...وقتی فروردین پارسال به نماینده های مجلس می گفتیم چرا به فکر گسترش پالایشگاه های و بازفرآوری آنها نیستید، لبخندی می زدند و رد می شدند از کنارمان!معنا دار بود لبخندشان! نمی دانم چرا همان موقع معنی آن لبخند ها را نفهمیدم...
افسوس می خورم...یحتمل بر نمی گردد آن زمان... باجه های پستی شبانه روز فعال اند، آخر باید کارت های هوشمند را رساند به دست ملت. تنها 15 روز دیگر فرصت دارید... شده مثل تبلیغات بانک ها که ملت سر و دست می شکنند برای افتتاح حساب...اما فرق دارد این یکی، در آن اقبال شرط است و در این ادبار... و هیچ کس خم به ابرو نمی آورد که دولت باید در این 15 روز از 11 خان بگذرد. رستم هم بود کم می آورد. هفت خان رستم، سی سال وقت فردوسی را گرفت... حالا دولت تنها 15 روز دیگر فرصت دارد مشکلات زیر را مرتفع کند:
* بيش از 3 ميليون كارت سوخت خودرو و 4 ميليون كارت موتور تحويل نشده است.
* 220 جايگاه كشور امكان تامين ارتباط مخابراتي براي تجهيز به كارت هوشمند را ندارند.
* تغيير آدرس و مالكيت خودروها توزيع كارت هوشمند را با مشكل مواجه كرد.
* بيش از 500 جايگاه سوخت گيري هنوز به كارت هوشمند تجهيز نشده اند.
* در كمتر از 15 روز باقي مانده به سهميه بندي هنوز نرخ مازاد بر سهميه و ميزان سهميهها اعلام نشد كه موجب سرگرداني مردم گرديد.
* جايگاه داران كه در صورت سهميه بندي بنزين با كاهش درامد مواجه مي شوند، در برابر اين طرح مقاومت مي كنند.
* نحوه دريافت سهميه بنزين به صورت روزانه، هفتگي يا ماهانه هنوز مشخص نشده است.
* سوخت گيري با كارت هوشمند زمان و صف سوخت گيري را طولاني تر كرده است.
* موفقيت آميز بودن بخش نرم افزاري طرح و تراكنش بيش از 5 ميليوني در روز در هاله اي از ابهام قرار دارد.
* بخش قابل توجهي از مردم با نحوه استفاده از كارت هوشمند سوخت آشنايي ندارند.
* ساز و كار مقابله با تبعات احتمالي اجتماعي و اقتصادي سهميه بندي بنزين انديشيده نشده است.

به این 11 مورد خبرگزاری فارس این را هم اضافه کنید که احتمال ورشکستگی جایگاه داران چند برابر می شود. به علاوه ، پارسال مقرر شد هر جایگاه باید یک میلیون و پانصد هزار تومان بدهد نیروی انتظامی تا به آنها دو تا مامور بدهند، که نکند ملت دعوا کنند و پمپ بنزین را خراب کنند بر سر صاحبش!
می خندم ، یادم می آید، افسوس می خورم.....!!
ديروز شنيدم. از يكي از دوستان. شگفت زده شدم اولش، اما كم كم باورم شده بود. چون بار اولم نبود كه از اين چيزها مي شنديم. اين يكي فقط يك كمي قابش فرق داشت. همين! يكي از دوستانم زنگ زد و گفت برادر مجيد سوزوكي را پيدا كرده... توي اين شهر چند ميليوني پيدايش كرده. خانواده اش را هم. كجا؟ در يكي از كوچه پس كوچه هاي بافت هاي فرسوده اتابك، منتها اليه جنوب شرق تهران.يحتمل مسعود خان ده نمكي هم مي داند خانه شان كجاست؟حكما وقتي كه روايت گر جديد دفاع مقدس در كنفرانس مطبوعاتي اش در مقابل خبرنگاران و در برنامه عبور شيشه اي در برابر ميليون ها چشم ، عكس مجيد سوزوكي را از جيب راست كتش بيرون مي كشيد و قيافه واقعي اش را به مردم نشان مي داد ، مي دانست خانه مجيد سوزوكي اينها هنوز در كوچه پس كوچه هاي اتابك است. وقتي ده نمكي با آب و تاب گريه مي كرد در برابر مردم و از دفاع مقدش نقل مي كرد، خبر داشت كه حالا پدر مجيد سوزوكي معتاد شده است و مادرش هم دق كرده از غصه !
هنوز هم حرف هاي همكارم از پشت گوشي تلفن ذهنم را قلقلك مي دهد: «مجيد سوزوكي لات نبوده، بلكه لوطي مسلك بوده، اصلا به مجيد، سوزوكي نمي گفته اند.»
حالا اخراجي ها ركود گيشه را در دست دارد و مسعود خان به كليد زدن اخراجي هاي 2 فكر مي كند. حالا حبيب كاسه ساز بيش از 2 ميليارد و 500 ميليون تومان فقط از اكران فيلم در تهران( ما سواي رقم فروش چشم گير در شهرستان ها و خارج از كشور) به جيب زده و خوش و خرم با نام اخراجي هاي 2 صابون به دلش مي زند. اما اين وسط فقط و فقط يك سوال دارم: آقاي ده نمكي، از تعصبات و افكار خشك شما زياد شنيده ايم. همه مان، خوانده ايم يادداشت هايتان را، بعضي هايمان، اما آيا اهداي 10 ميليون ، تنها 10 ميليون از فروش ميلياردي فيلم به خانواده مجيد سوزوكي ،كاسه ساز را ورشكسته و پروژه اخراجي هاي 2 را متوقف مي كرد؟
بخوانيد اين اعداد را. كدامشان بيشتر قلقلكتان مي دهد:
5 نفر در اثر برخورد يك دستگاه سواري با اتوبوس در محور قزوين تهران كشته شدند.
56 نفر در حملات تروريستي كربلا كشته شدند.
نيروي انتظامي در سه روز اول طرح برخودر با بد حجابي بيش از 300 زن را به مراجع قضائي معرفي كرد.
خسارت اعتياد هر ساله 1500 ميليارد تومان بر آورد شده است.
....
هزاران آمار و ارقامي كه از تلوزيون و راديو مي شنويم. اين كه اخبار 20:30 مثلا خبر وي›ژه به سمع ملت مي رساند و از رقم ميلياردي اختلاس فلان شخص گزارش مي دهد . اين كه توي مطبوعاتمي نويسند از مبلغ پيشنهادي كانديد رياست فدراسيون فوتبال.عجالتا سوالي دارم از خدمتتان؟كدام يك ازاين قسم آمار ها ذهنتان را مشغول مي كند؟ عدد بزرگتر! محتوا و شمول بيشتر! اصلا قلقلك مي آيد ذهنتان با شنيدن آمار هاي متفاوت؟ حكما كدام يك از آماري كه ما روزنانه به آنهابرخورد مي كنيم را به خاطر مي سپاريم؟ همين امروز! توي روزنامه اي كه مي خوانديد، كدام يك از ارقام يادتان مانده؟ روشن تر بپرسم؟ اصلا اين ارقام را به كك ميان جامه تان هم گرفتيد؟ يادتان مانده! اصلا برايتان مهم بوده؟ انگار كه همه مان بي تفاوت شده ايم. انگار اين آمار و ارقام شده اند بازيچه دست بعضي ها براي سرگرمي ملت. ديگر همه اعداد پيش روي ما رنگ باخته اند. يحتمل مخالفيد با من. اما اگر غير از اين بود حتي براي كشته شدن يك نفر در تصادف هم اشك مي ريختيم و براي دستگيري 10 زن واكنش نشان مي داديم از خودمان. رنگ باخته اند آمار و ارقام. زندگيمان روتين شده . روتين!

این هم از حکم امام:
«بسمه تعالي
انا لله و انا اليه راجعون
به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مي رسانم مولف كتاب آيات شيطاني ، كه عليه اسلام و پيامبر قرآن تنظيم و چاپ و منتظر شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواي آن محكوم به اعدام مي باشند.
از مسلمانان غيور مي خواهم تا در هر نفطه اي كه آنان را يافتند، سريعا آنها را اعدام نمايند تا ديگر كسي جرات نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هر كس در اين راه كشته شود شهيد است انشا الله. ضمنا اگر كسي دست رسي به مولف كتاب دارد ولي خود قدرت اعدام آن را ندارد او را به مردم معرفي نمايد تا به جزاي اعماليش برسد
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
روح الله موسوي خميني»
آيات شيطاني چه بود؟
......
ادامه مطلب
از نوشتن از طرح افزايش ضريب امنيت و اين حرف ها خسته شديم ديگر به خدا! روزنامه مي خوانيم، از شهرباني نوشته ، گردشي دوراني در سايت ها ميزنيم نقل قول هاي سر ژاندارم احمدي مقدم را آوره اند، در خيابان راه مي روي، مامور پليس كانه برج زهر مار جلويت سبز مي شوند. بس است ديگر.در همين احوال مقال را مناسب ديديم تا از نمايشگاه بنويسيم فارغ از شهرباني و ساواك متجددانه و اين حرف ها .عجالتا بوي نمايشگاه كتاب هر لحظه مي رسد به مشامم و ملت شريف دم به دم بر همه دم در انتظارند تا در محل مصلي حضور به هم رسانيده و نمايشگاه را هر چه پر شور تر برگزار نمايند. ملطفه هاي ارسالي هم افاقه نكرده است و جلسات اجرائي هم. داستان ، داستاني است تكراري...
اما در اين باب چاره اي در كار نيست .بنده حقير هم آمار كتبي كه امسال به نمايشگاه مي رسند را خدمتتان ليست مي كنم، باشد كه بخوانيد و همي كيفور شويد. آخر سر هم نمكدان بشكنيد و هي نقد بنويسيد به اين فرهنگ مملكت... مگر چه شده حالا ، اين برادر حسن فتحي ما توي «مدار صفر درجه » كمي دخل و تصرف كرده. همين. اين كار ها كه ديگر در سينما و تلوزيون باب شده. دعوا ندارد كه... اصلا مشكل از خود ماست... نمي خواهيم اندكي از اين برادران مكزيكي درس بگيريم... مگر وقتي كافه ستاره را كپ زندن، كارگردان مكزيكي آمد عريضه و عريضه كشي كه اينها دزدند و فرهنگ حاليشان نمي شود... قصه در همين باب است ، تكراري است ، مي گذريم و می زنیم دنده سنگین تا فسحت ناظران باشد.اين هم از ليست بلند بالاي ما كه از مفاد قرارداد الحاقي نفت در زمان حسن علي منصور هم طويل تر است. كم و كاستي ها را ببخشيد به بزرگيتان:
1)دستور زبان عشق / انتشارات مرواريد: مجموعه اشعار تازه قيصر خان امير پور
2) حق السكوت / انتشارات مرواريد: يكي از معدود رمان هاي چندلر كه احسان نوروزي آن را ترجميده است
3)متاسفيم از .../ نشر مركز : 80 داستان كوتاه از برادر بوتزاتي كه ما را به فيضي عظيم رسانيده است.
4)نقاشي هاي ديده نشده سهراب / فرهنگستان هنر : 53 نقاشي ديده نشده سهراب كه روح خانواده اش هم از وجود اين نقاشي ها خبر نداشته، باور كنيد راست مي گويم به خدا!
5) هنر سير و سفر/ انتشارات نيلوفر : كتاب ديگري از آلن دوبات با ترجمه گلي امامي. در باب نويسنده فقط مي توان نوشت:اي وول ، اي وول ، آلن دوبات و اي وول
در ضمن ، حضورتان عرض مي كنم اگر احيانا توانستيد در تكاپوي ملت كتاب پرور و ادب دوست در نمايشگاه محل غرفه هاي مذبور را پيدا كنيد خیلی دلخور نشوید. دعائی بفرستید به جان مسئولین وزارتخانه مطبوعه که خدا پدر و مادرشان را رحمت کناد! از سر دلسوزی ليست زير را هم درلابه لای ازدحام غرفه هائی که معلوم نیست چه شکلی اند ُ.هم كنكاش كنيد: عندالمطالبه مي دهند دستتان! خواندنش خالي از لطف نيست:
ـ پرسه در حوالي زندگي/ نشر چشمه: اثري از مسطفي مستور و با قيمت تقريبي 9 هزلر تومان
-تابستان خطرناك/ انتشارات اساطير: اثري از آندره ژيد عزيز با ترجمه غلامرضا سميعي
خانواده ساكن بن بست/ نوشته ايوگارنت و با ترجمه نوشين ري شهري ، از نشر نگارينه
ـ تا تو هستي / نشر ني: اثري از مارك لويي كه مهدي طارمي آن را ترجمانيده است.
كتاب اوهام / پل استر و با ترجمه امير احمدي آريان . انتشارات مرواريد
نقيضه و نقيضه پردازي دكتر اخوان ثالث را هم از قلم نيندازيد. انتشاراتش را نمي دانم به خدا!
عكسي از طرح برخورد با بدحجابي كه البته بعد از چند ساعت از روي تلكس خبري فارس حذف شد.
اندر مقامات وزارت ارشاد آورده اند كه مسئولان محترمه و مكرمه همي از در انداختن طرحي نو ياد كرده و به فكر ابداعي نوين افتاده اند... حكما همان نقل بي لياقتي و ماسماليزيشن (معادل تاريخي ماست مالي كردن،به نقل از جزوه ناموس نامه نيروي انتظامي)است ديگر. چه دوران هائي داشتيم... گذشت.. گذشت آن ايام نه چندان بعيد كه اندر باد و بوران بهاري ارديبهشت ماه كيفي به تنگ بغل مي زديم و دل به جاده مي زديم به نيت قريه« محل دائمي نمايشگاه ها» اندر راستاي اتوبان چمران... في الطريق توسط هم دوست و آشنائي ديده مي شديم، جوياي احوال شده و همي با كيفي كوك از نمايشگاه بين المللي كتاب سخن ميرانديم. پير شديم ديگر... حالا بايد عزلت تنهائي بغل گيريم و چشمانمان به زير نويس هاي شبكه خبر خشك بماند كه خبر بدهند نمايشگاه بين المللي كتاب تهران آتش گرفتندي... يا في المثل دوربين اجتماعي همان شبكه «آنونسي» پخش كرده و از كاهش استقبال به نيم و بسي اندك تر نمايشگاه گزارش كند.....
مسرت بخش است كه همي شنيدستي دردانه هاي دلمان در اتحاديه ناشران با ناشران برجسته جلسه اي برپا نموده اند تا در باب تحريم نمايشگاه بين المللي كتاب تهران به اجماع نظر رسند... هرچند هنوز نقل قول جديدي از گردهمائي بسي گذائي به بيرون درز نكرده .. اما بكنيد فكرش را!!!چه شود... آخر با چه روئي كيفمان را بزنيم تنگ بغلمان و برويم مصلي... اگر كسي در راه ما را ديد زد چه كذبي سر هم كنيم براي وا كردن اين بيآبروئي از سرمان كه راهي قريه «مصلي» ايم و در طريق نمايشگاه بين المللي كتاب تهران ...

هر چند.. چه توفيري دارد به حال مسئولين.. آنها در وزارتخانه مطبوعشان كرسي جديد اختيار مي كنند و از كار فرهنگي دم زده در حمايت از اقدامات ژاندارمري... نمايشگاه بين المللي كتاب تهران مثقالي چند زار است:(عجالتا به دليل كم رنگ شدن نقش نمايشگاه كتاب از نوشتن لفظ بين المللي به صورت درشتناك و بلد معذوريم)...عجبا... غبطه مي خورم به لياقت هاي وافرعاليجناب سرژاندارم احمدي مقدم، رئيس كل ژاندارمري كشور كه چه بسا همسان با طرح ضربتي شان كار فرهنگي هم انجام دادندي...بالاخره بايد به مردم فهماند كه «ملتا، ملت غيور و انقلابي، كك ميان جامه تان هم نگزد،چه بسا كه هيچ كراهتي در كار نيست... اندك نفراتي از گشت ارشاد و ژاندارمري در كوي و برزن ها همي چرخ زده و امر به معروف به جاي آورده و نهي از منكرنيز. ... مردم آسوده بياسايند و در واكنش به مزاح هاي طنز آلود ستاره هاي مسعود ده نمكي تبسمي اختيار كنند كه به جان اعلي حضرت قسم هيچ خبري نيست، هيچ كراهتي در كار نسيت... فقط كشتكي محسوس اندر خيابان هاي طهران...
سال پر باري را شورع كرديم. از همين ابتداي سال ساز هاي مخالف دولت شروع شده... فكر كنيد انتهاي سال را...
از سالي كه با گروگان وگروگان گيري و تهديد و هزار بلا و مصيبت آغاز مي شود چه انتظاري جزاين مي رود. يحتمل دولت و حاميان دولت هم مي خواهند سناريوي ناكامي ها را با ناكارآمدي در نمايشگاه كتاب تكميل كنند تا با كارنامه درخشان وارد ارديبهشت شود. براستي اگر كسي از سر ناداني از رئيس جمهور ارائه گزارش يك ماهه اش را بخواهد رئيس جمهور چه خواهد داشت كه بگويد؟ حالا هم كه بحث نمايشگاه كتاب داغ شده و با وجود اينكه تنها 12 روز تا آغاز به كار آن بيشتر نمانده، هنوز همه چيز در كماست. بي گمان نقل ان اشعاري است كه نويسنده در قافيه بافي آن به تنگ مي آيد. هر چند از ارديبهشت هم نمي توان انتظار چنداني داشت. ماهي كه با تهديد و ترعيب ،زور و اجبار و الزام ، عمل كردن نيروي انتظامي به وظايف شرعي ، راهپيمائي نمازگزاران حامي طرح مبارزه با بد حجابي سر دادن شعار «فساد و بد حجابي اصلاح بايد گردد،اقدام انقلابي احيا بايد گردد » آغاز شود... فكر كنيد انتهاي ماه را ...
حالا هم مسئله ناشران منتقد نقل همين اوضاع و افواه است. سر در گمي ناشران منتقد براي حضور يا عدم حضور در نمايشگاه كتاب ماجراي مجيد سزوكي است و بايرام و بوي باقالي!و فقط و فقط يك پيام دارد: يا از جرگه دولت باشيد، يا غلط مي كنيد انتقاد مي كنيد... حالا كه انتقاد ميكنيد چوبش را هم بخوريد. يحتمل از فضاي نامناسب و نا امن نمايشگاه كتاب هم كه خبر داريد. همان جائي كه تا پارسال مراجع تقليد قم براي برپائي نمايشگاه بهاره در آن اعتراض مي كردند كه : آقايان خواهش مي كنيم مكان مصلي را به مكان تجاري تبديل نكنيد. حالا معلوم نيست كي به كي است و دنيا دست كي است كه قرار است بعد از برگزاري نمايشگاه ريحانه با آن صور قبيحه در غرفه ها نمايشگاه كتاب در انجا برگزار شود. نمايشگااهي كه ابتدا وعده 40 هزار متر فضا در آن داده شده بود و حالا از 13 هزار متر دم زده مي شود. نمايشگاهي كه اين طور برنامه ريزي مي شود... بخوانيد انتهايش را ...

